عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

400

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

آنان است . 53 خالف نفسك تستقم و خالط العلماء تعلم هواى نفست را مخالفت كن پايدار باش با دانشمندان در آميز دانا شو . 54 خشية اللّه جناح الأيمان : ترس از خدا شهپر ايمان است ( و انسان را باوج مدارج عاليه پرواز مىدهد ) . 55 خوف اللّه يجلب المستشعره الأمان : ترس از خدا براى كسى كه آن را شعار و تن پوش خود قرار دهد ايمنى ( از عذاب آخرت ) مى آورد . 56 خف اللّه يؤمنك و لا تأمنه فيعذّبك ( در دنيا ) از خدا بترس تا خدا تو را ايمن گرداند و از خدا ايمن منشين تا خدا ( در آخرت ) عذابت كند . 57 خذ ممّا لا يبقى لك و لا تبقى له لما لا تفارقه و لا يفارقك : از آنچه كه براى تو نمى ماند و تو براى آن نمى مانى بگير براى چيزى كه نه تو از آن جدا مى شوى و نه آن از تو جدا مى گردد ( در دنيا بقوانين دين عمل كن تا آن عمل در آخرت بدردت بخورد ) 58 خير الأصحاب أعونهم على الخير و أعملهم بالبرّ و أرفقهم بالمصاحب : بهترين دوستان كسى است كه بر كار خير يارى دهنده‌تر و به نيكى كار كننده تر و با يار و دوستش مهربانتر باشد 59 خذ من صالح العمل و خالل خير خليل فإنّ للمرء ما اكتسب و هو فى الأخرة مع من أحبّ : از عمل صالح و خوب ( تا مى توانى ) فرا گير و با بهترين دوستان كه ( همان عمل صالح است ) دوستى كن زيرا كه مرد با آنچه كه كسب كند مىباشد و در آخرت با هر كسى است كه او را دوست داشته است 60 خدمة الجسد و إعطائه ما يستدعيه من الملاذّ و الشّهوات و المقتنيات و فى ذلك هلاك النّفس : پيكر و تن را خدمت كردن به او دادن است آنچه را كه مى خواهد از لذّات و شهوتها و سرمايه‌ها و هلاك نفس در اين كار است . 61 خدمة النّفس صيانتها عن اللّذّات و المقتنيات و رياضتها بالعلوم و الحكم و إجهادها بالعبادات و الطّاعات و فى ذلك نجاة النّفس : به نفس خدمت كردن او را از لذّات و سرمايه‌ها ( ى شهوانى ) بازداشتن و به كسب علمها و حكمتها وادارش كردن و بعبادات و طاعتهايش بكوشش داشتن است و رستگارى